تاریخ انتشار: پنجشنبه, ۰۸ بهمن ۱۳۸۸
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 3951
نامه الکترونیک ارسال به دوستان
واقعيتي که نبايد ديد

گفت و گو با عوامل فيلم «هيچ»


مايش محدود فيلم هاي هيچ ، آتشکار و صد سال به اين سال ها ظلم مضاعفي شد به اين فيلم ها که مي خواستند مجوز اکران را دريافت کنند. عبدالرضا کاهاني از فيلمسازان جوان سينماي ايران است که تاکنون ساخت آثاري چون «آدم»، «آن جا»، «بيست» و «هيچ» را در کارنامه کاري خود دارد و تنها فيلم سوم وي «بيست» به اکران عمومي درآمده است. البته وي جوايز متعددي را از جشنواره هاي داخلي و خارجي از آن خود کرده است. در اين گفت وگو شيما منفرد تدوينگر و حسين مهکام نويسنده به همراه عبدالرضا کاهاني هستند.

×××

-طبق گفته هاي خودتان خط اصلي داستان «هيچ» از قصه واقعي مي آيد که توسط مهران احمدي (دستيار کارگردان و بازيگر فيلم) براي شما تعريف شده و تصميم گرفتيد با حسين مهکام فيلمنامه آن را بنويسيد. البته در حال حاضر کمتر شباهتي بين خط اصلي داستان با آن داستان کوتاه وجود دارد.

کاهاني؛ يک روز مهران احمدي به من گفت داستاني شنيده ام که واقعي است. ما يک دوست مشترک داريم که دکتر فوق تخصص است که اين ماجرا را تاييد کرد. من دوست ندارم فيلم غيرواقعي بسازم. از داستان آن نيز خوشم آمد و بعد براي حسين مهکام تعريف کردم و سر فرصت فيلمنامه را بارها و بارها نوشتيم تا متن «هيچ» شکل گرفت.

خاطرم نيست چند بار فيلمنامه را بازنويسي کردم اما تجربه جديدي با هم در نگارش اين متن داشتيم. لپ تاپ مهکام مدام همراه وي بود و دائم سر صحنه حضور داشت و زمان پيش توليد هم کنار ما بود و در همه اين شرايط چيزهايي که به ذهن مان مي رسيد به متن اضافه مي کرديم. تمرين هايي که با بازيگران داشتم در مراحل پيش توليد فيلمنامه را تغيير داد و ما باز هم اين تغييرات را اعمال کرديم.

-پس فيلمنامه اوليه با آن متني که نسخه نهايي کار بود، تفاوت زيادي داشت.

کاهاني؛ ذات اين قصه فانتزي است اما من دوست ندارم فيلم فانتزي بسازم. من از دوست مشترکمان مهران احمدي که دکتر است درباره واقعيت اين داستان سوال کردم و در سکانسي از فيلم حرف هايي که دکتر به احمدي، صابر ابر و احمد مهران فر درباره توليد کليه در بدن بيمار مي گويد حرف هاي خود دکتر است که شخصي مي تواند چند کليه داشته باشد. ما مدام سعي مي کرديم فيلمنامه را به سمت واقعيت ببريم و از فضاي فانتزي که براي من نگران کننده بود، فاصله مي گرفتيم و تلاش مي کرديم به زندگي نزديک شويم. بازيگران هم در فضا تمرين مي کردند. حتي در خانه يي که حدود 80 درصد فيلم در آنجا فيلمبرداري شده بدون حضور دوربين چند روز زندگي کرديم و در حال تمرين بوديم تا آنها جا و لباس خود را پيدا کردند و به هسته اصلي نقش و زندگي خودشان دست پيدا کردند و به کمک ما آمدند و باز تغييرات نهايي فيلمنامه زماني شکل گرفت که قرار بود جلوي دوربين قرار بگيريم. نمي توانم بگويم فيلمنامه چند بار نوشته شده است اما مي دانم همه ما براي اينکه چه بگوييم و چه چيزهايي نگوييم حساسيت زيادي داشتيم و بيشتر به سمتي رفتيم که واقعي باشد و بيخودي مخاطب را نخندانيم زيرا از اين فيلمنامه مي شود يک فيلم کمدي ساخت که بسيار پرفروش شود. اما ما سعي کرديم از همه اينها فاصله بگيريم و آن فضاي تلخ را ترسيم کنيم.

-«هيچ» فيلم پرشخصيتي است. قطعاً روي شخصيت پردازي ها خيلي کار شده، جزييات رفتاري هر کدام از نقش ها بسيار اهميت دارد. در اين بخش حتماً خود بازيگر هم به کمک نقش آمده است.

کاهاني؛ ما بازيگران را قبل از اينکه با آنها هماهنگ کنيم با مهکام انتخاب کرديم تا براساس آنها نقش ها را بنويسيم. اکثر بازيگران گزينه هاي اول ما بودند. تمام گزينه هاي اول به ما جواب مثبت دادند اما به هر حال چون بعضي ها سر کار بودند به همين دليل گزينه هاي دوم را جايگزين کرديم. کساني هم که آمدند باز هم گزينه اول شدند چون با ورودشان خودشان مشاوره و پيشنهاداتي به فيلم و فيلمنامه مي دادند و تغييراتي ايجاد مي کردند. حضور بازيگران به فيلم خيلي کمک کرد زيرا همه آنها جزء بازيگراني نبودند که فقط جلوي دوربين قرار بگيرند و هر چيزي را که به آنها گفته مي شود انجام دهند. من هم دوست ندارم سر فيلم بازيگران اين گونه باشند. اگر امکانش بود در تيتراژ فيلم مي نوشتم فيلمنامه نويس «همه». اگرچه من با مهکام شروع کردم و قلم بيشتر دست او بود اما همه به خصوص بازيگران بيشترين همکاري را براي تکامل فيلمنامه داشتند.

-به نظر مي رسد در ارتباط با بازيگران فيلم کارگردان انعطاف پذيري هستيد.

کاهاني؛ اگر انعطاف پذيري را از کارگرداني حذف کنيم اتفاق خوبي نمي افتد زيرا بازيگر از کار لذت نمي برد و بازيگري که حرفي براي گفتن نداشته باشد براي من مفهومي ندارد. تعريف من از بازيگر کسي است که مشارکت کند و مدام با فيلم و فيلمنامه درگير باشد. بازيگران فيلم «هيچ» به شدت درگير شخصيت پردازي بودند. صابر ابر سهم زيادي در شکل گيري نقش «نيما» داشت. البته تک تک بازيگران نيز اين گونه بودند.

-يکي از ويژگي هاي اين فيلم گريم متفاوت و در عين حال طبيعي بازيگران است که به خوبي روي صورت آنها نشسته است. البته شما در «هيچ» نيز مانند کار قبلي از نويد فرح مرزي به عنوان طراح چهره پردازي استفاده کرديد، اما به نظر مي رسد گريم بازيگران در اين فيلم موفق تر از «بيست» است.

کاهاني؛ مشکلي که گريم «بيست» داشت که فرح مرزي هم به اين موضوع اذعان دارد، برمي گردد به مشکلاتي که ما براي او ايجاد کرديم. او آدم ناتواني نيست. فشردگي فيلمبرداري «بيست» و هزينه يي که براي آن فيلم داشتيم، باعث شد نتوانيم آن طور که به نفع چهره پرداز است تا گريم ها را به خوبي رج بزند، برنامه ريزي کنيم. به طور مثال نماي خاصي را در يک روز گرفتيم و بعد 20 روز ديگر نمايي را داريم که بازيگر وارد لوکيشن اصلي مي شود و حفظ اين شرايط براي هر کسي سخت است و ما باعث شديم به کار وي ضربه زده شود. اما فرح مرزي در اين فيلم فرصت را داشته تا اين اتفاق نيفتد.

-شما در اين فيلم کار طراحي صحنه و لباس را هم بر عهده داريد.

کاهاني؛ من طراح صحنه و لباس نيستم و در اين ارتباط ادعايي هم ندارم. من تنها کاري که در اين حوزه بلدم، اين است که از واقعيتي که وجود دارد حراست کنم و هميشه نگرانم طراح صحنه يي وارد کار شود و من به او فرصت دهم که او در صحنه دخل و تصرفي کند که واقعي نباشد. در نتيجه ترجيح مي دهم خودم باشم. من زماني براي طراحي صحنه وقت مي گذارم که دنبال لوکيشن هستم و بيشتر با کمک مسعود سلامي براساس قابي که در نظر داريم به اين فضا مي رسيم.

-شما جزء فيلمسازاني هستيد که عمدتاً با يک گروه ثابت در سينما کار مي کنيد.

کاهاني؛ وقتي از چيزي جواب مي گيريد نبايد به ترکيب آن دست بزنيد. ما يکسري جوان هستيم که در يک فضاي صميمي با هم کار مي کنيم. زماني که مشکل مميزي براي فيلم پيش آمد حال همه براي سرنوشت فيلم بد بود و همه نگران و پيگير بودند. دست زدن به اين ترکيب به عقيده من يک نوع بي عقلي است.

-فکر مي کنم شما با مسعود سلامي مدير فيلمبرداري کار به يک نگاه مشترک رسيديد و اوج اين اتفاق به عقيده من در فيلمبرداري خوب «هيچ» ديده مي شود.

کاهاني؛ سلامي در اين فيلم يکي از بهترين کارهاي خود را ارائه کرده است. البته من فيلمبرداري «آن جا» را هم خيلي دوست دارم ولي متاسفانه ديده نشده است. ولي در «هيچ» مانند يک فيلمبردار بسيار حرفه يي کار کرده است.

يکي از نگراني هاي من در مشکلات نظارتي فيلم اين بود که کار حرفه يي سلامي ديده نشود. اين فيلمبردار جوان سينما که من از نزديک با وي آشنا هستم مي دانم مدام در حال کار کردن است و مطالعات زيادي دارد به همين دليل است که در هر کارش به تجربه زيادي دست پيدا مي کند.

شيما منفرد (تدوينگر)؛ دکوپاژ کاهاني و همفکري او با مسعود سلامي باعث شد به حرکات ترکيبي خوبي برسيم که نتيجه رضايت بخشي هم به همراه داشت. در سکانس هايي که هشت بازيگر در صحنه حضور دارند او زاويه و قاب دوربين خود را به گونه يي تنظيم کرده است که همه بازيگران در صحنه به خوبي در جاي خود ديده مي شوند و خيلي چيده شده هم نيست.

-اين حرکات ترکيبي دوربين براي تدوين چقدر به شما کمک کرده است؟

منفرد؛ خيلي به من کمک کرده است. اتفاقاتي که در يک سکانس افتاده به اندازه چيدمان درستي داشته که در کار من هم تاثير داشته است. وقتي همه چيز درست و در جاي خود قرار دارد قطعاً کار من هم به خوبي انجام مي شود. از نظر فني همه چيز درست و در جاي خود قرار دارد.

کاهاني؛ خانم منفرد در اين فيلم بيشتر تلاش کرد کات نزند و خيلي با حوصله راش ها را ديد تا چيزي از دست نرود. به هر حال حضور ايشان سر صحنه هم بسيار در روند کار تاثير داشته است. در اين گونه فيلم ها که شخصيت پردازي بسيار مهم است اگر تدوينگر ظالم باشد ممکن است بازي يک بازيگر از بين برود. به همين دليل خانم منفرد حوصله کرد و حواسش کاملاً به بازي هاي فيلم بود. چند بار به من گفت من به طور مثال به اندازه خود صابر ابر و نگاه جواهريان نقش شان را به طور کامل به لحاظ تحليلي کشف کردم و من هم از نتيجه کار متوجه شدم به اين فضا نزديک شده است و به خوبي آنها را شناخته و به همين دليل کات هاي وي حساب شده است.

-اين موضوع البته يک خطر هم دارد که ممکن است ريتم فيلم افت کند.

منفرد؛ اينکه فيلمي سکانس - پلان زياد داشته باشد عملاً دست تدوينگر را براي اجراي ريتم مي بندد. اينکه چه اتفاقي سر صحنه افتاده مهم تر از کاتي مي شود که قرار است من بزنم. کاهاني به عنوان کارگردان هميشه به من فرصت داده و در اين کار اين فرصت خيلي بيشتر است. من از زمان فيلمنامه در کنار آنها بودم و نظرات و پيشنهادات خودم را ارائه مي کردم و تغييرات را مي شنيدم. زماني که کارگردان دکوپاژ سر صحنه مي کرد ميزانسن ها را مي ديدم و در تمرينات هم نظر خودم را بيان مي کردم و اگر احساس مي کردم ريتم فيلم در حال افت است تذکر مي دادم چون وقتي صحبت از سکانس- پلان است دست تدوينگر بسته است و کاهاني به خوبي قبول مي کرد. خيلي از تدوين هاي من سر صحنه شکل مي گرفت و اين اتفاقاتي است که شايد در خيلي از فيلم ها نيفتد. به همين دليل در همين کارگروه ثابت در دو فيلم بيست و هيچ به خوبي مي توان رشد عوامل را ديد.

-در اين نوع روايتي که شما انتخاب کرديد به نوعي فيلم از دو نگاه تشکيل شده است. آيا از ابتداي نگارش فيلمنامه اين نوع روايت را در نظر داشتيد، فکر نمي کنيد نيازي براي جدا شدن اين دو نگاه وجود دارد؟

منفرد؛ اگر فيلم با دو نگاه روبه رو نبود متهم به اين موضوع مي شدم که چرا قصه ام پرش دارد و بايد اين دو نگاه را جدا مي کرديم و از همان اول در فيلمنامه بود. ما خانواده يي را در فيلم مي بينيم که در نگاه اول پول ندارد و در نگاه دوم دارد اما چه پول داشته باشد و چه نداشته باشد هيچ چيزي ندارد. در واقع اين شخصيت هاست که باعث مي شود چيزي نداشته باشند. فيلم شايد بخواهد به بي ظرفيتي آدم ها اشاره کند.

-حضور تدوينگر در تمام مراحل پروسه توليد خيلي به کار او کمک مي کند.

منفرد؛ فکر مي کنم به نگاه کارگردان بستگي دارد. بعضي کارگردانان برايشان مهم نيست فيلم را چه کسي تدوين مي کند يا موسيقي براي آن مي سازد. در چنين کارهايي حضور تدوينگر سر صحنه الزامي ندارد چون اتفاق کلاسيکي رخ مي دهد و بر اساس دکوپاژ و برگه هاي منشي صحنه مي تواند آنها را به هم وصل کند و ريتم مناسبي را به دست آورد و تدوينگر هر سليقه يي را که دارد اعمال کند. سخت ترين کار تدوينگر اين است که خودش را به ايده اصلي کار نزديک کند. اينکه من به عنوان تدوينگر بخواهم کارم را در معرض چشم قرار دهم خيلي راحت تر است. همان طور که مابقي عوامل مي توانند با تاکيد کردن روي خودشان کارشان را بزرگ تر جلوه دهند. ولي اگر قرار است من به کار نزديک شوم حضور تدوينگر سر صحنه الزامي است مخصوصاً در کارهايي که سکانس- پلان زياد دارد.

نوع دکوپاژ کار خيلي مهم است که من تدوينگر کجاي آن قرار دارم. به هرحال صحبت هايي که ما سر کار با هم داشتيم و حضورم سر صحنه، باعث مي شد در واقع کات فيزيکي در عين دکوپاژي که سيال بود، رخ ندهد. اگر دقت کنيد متوجه مي شويد ما در يک سکانس- پلان، کلوزآپ، مديوم، لانگ شات و... داريم که همين اتفاق ها بدون هيچ گونه کاتي رخ مي دهد. پس يک تدوين بطني در اين کار هست که البته به نگاه کارگردان برمي گردد و يک بخشي هم به تدوينگر مربوط مي شود.

-چطور احساس کرديد «هيچ» نياز به موسيقي متن ندارد و فقط دو قطعه متفاوت براي تيتراژ ابتدايي و انتهايي آن در نظر گرفتيد؟

مهکام؛ من خودم از منتقدان موسيقي پايان فيلم بودم و احساس مي کردم موسيقي پاياني با پلان هاي آخر ما همخوان نيست. دستگاهي که براي اين موسيقي در نظر گرفته شد ماهور است و يک شعف ذاتي دارد و فکر مي کردم نمي تواند حس را منتقل کند. ولي براي ششمين بار که فيلم را ديدم و موسيقي را گوش کردم حرفم را پس گرفتم زيرا احساس مي کردم در راستاي هيچ بودن همه چيز در فيلم موسيقي نهايي همين نقش را ايفا مي کند و ما را از بابت احساس گرايي خلاص مان مي کند چون فيلم اساساً پايانش با احساس گرايي اتفاق نمي افتد. ما همه تلاش مان را در پروسه توليد اين فيلم کرديم تا همه چيز به سمت يک فضاي رئاليستي برود. ما خيال مان با شنيدن اين موسيقي پاياني فيلم راحت نمي شود. موسيقي پاياني يک نوع فاصله گذاري است.

شيما منفرد؛ از جايي موسيقي پاياني شروع مي شود که ما وارد سياهي شديم و روي هيچ کدام از تصاوير پاياني فيلم ما ملودي نمي شنويم و به نوعي ذهن و دل ما با هم درگير مي شود. اين ترکيب هوشمندانه است.

-براي فيلم «هيچ» در ارتباط با مخاطبان چه پيش بيني داريد؟

کاهاني؛ در جشنواره فيلم فجر که محدود هستيم. من فکر مي کنم مخاطبان خاص و عام با فيلم ارتباط برقرار مي کنند. من خوشبين هستم.

-معتقدم جواب اين سوال را بايد تدوينگر بدهد. براي مخاطبي که اين فيلم را در جشنواره مي بيند به عنوان کسي که روي تک تک نماهاي فيلم تسلط دارد چه کدهايي مي تواند بدهد تا با يک ذهنيت روشن تر فيلم را ببيند؟

شيما منفرد؛ تمام واقعيت و خود واقعيت ديدني نيست و آن چيزي ديدني است که به واقعيت اضافه مي شود. اين فيلم به نظر من مي تواند به عنوان يک کار واقعي ديده شود در صورتي که اضافاتي به آن شده که باعث مي شود آن را ديدني تر کند. البته نبايد فراموش کنيم يکي از ويژگي هاي «هيچ» حضور جهانگير ميرشکاري به عنوان صدابردار و صداگذار فيلم است و کار ايشان باعث شد تدوين من شايد بهتر ديده شود. او به شدت در زمان کار روي تمام کات هاي من حساس بود و حتي گاهي مرا سر صداگذاري مي خواست تا منظورم را از کات ها بيان کنم. تعامل بسيار خوبي با هم داشتيم و اين به ما خيلي کمک کرد.


منبع : اعتماد

 

 
اين مطلب را به اشتراک بگذاريد

نوشتن نظر

 
0100515243.jpg

کتاب "60 نکته ضد پیری" نوشته ناتالی شاسرویو- بَنِس با ترجمه گلی‌ نژادی از سوی نشر ثالث با شمارگان 1650 نسخه و در 148 صفحه منتشر شد.

01518024.jpg

کتاب "سر دلبران؛ درباره ادبیات و هنر دینی (3)" به کوشش حسین حداد از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

 
 

كليه حقوق این وب سایت برای عصر فردا محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است.

عصر فردا به هیچ سازمان و گروهی وابسته نیست.

Free counter and web stats