عباس کیارستمی فیلمساز مستقل ایرانی با نگارش نامه ای خطاب به مسوولان دولتی خواهان آزادی جعفر پناهی و محمد رسول اف از زندان شد.
بهار - متن این نامه که تیتر «آرزوی محال» برای آن انتخاب شده، به این شرح است: «نمی دانم این نامه را خطاب به چه کسانی می نویسم اما می دانم چرا می نویسم و باور دارم که نوشتن آن در این وضعیت ضروری و اجتناب ناپذیر است چراکه دو فیلمساز ایرانی، دو فیلمساز وابسته به جریان سینمای مستقل ایران دربندند و به عنوان یک فیلمساز، از همین جریان سینمای مستقل، سال هاست که دیگر امیدی به نمایش فیلم هایم در کشورم ندارم و سال هاست که با ساختن فیلم های شخصی و کم هزینه، به کمک و همراهی وزارت ارشاد به عنوان متولی سینمای ایران چشم امید ندارم. من برای گذران زندگی به عکاسی روی آورده ام و از درآمد آن، فیلم های کوچک و کم هزینه می سازم و به پخش غیرقانونی نسخه های تکثیر شده فیلم هایم اعتراضی نمی کنم چرا که این تنها راه ارتباط من با مخاطبان هموطنم است. دیگر سال هاست حتی به این بی توجهی وزارت ارشاد و مسوولان سینمایی اعتراض هم نمی کنم، حتی اگر نپذیریم که سال هاست مسوولان سینمایی کشور به عنوان بازوی فرهنگی دولت بین فیلمسازان خودی و غیرخودی فرق می گذارند، بر این باورم که آنها به هیچ روی به سینمای مستقل عنایتی ندارند. این گناه ما نیست که فیلمسازیم و تنها از طریق فیلمسازی است که می توانیم زندگی کنیم. این نه فقط یک انتخاب که برای ما یک ضرورت حیاتی است. من برای حل این مشکل راه حل های خود را یافته ام. بی حمایت های مرسوم و رایج که غالب اهل سینما در ایران از آن بهره مند هستند، فیلم های مستقل و کوچک خود را می سازم و به این دلخوشم که نام و اعتباری برای کشورم و مردمی که دوستشان دارم کسب می کنم و تنها ضرورت کار کردن است که فیلمی در خارج از کشورم می سازم که در نهایت سلیقه یا انتخاب من نیست. اما جعفر پناهی و دیگران سال هاست می کوشند تا از نهاد های رسمی و دولتی یاری بجویند و راه های رفته و شکست خورده را بارها می آزمایند و همچنان به در بسته می خورند. او نیز سال هاست به امید نمایش عمومی فیلم هایش و به امید همراهی و مساعدت قانونی نهادهای مسوول سینما در ایران به دنبال یافتن راه حل هایی است. او هنوز باور دارد به خاطر اعتباری که فیلم هایش برای کشورش به ارمغان آورده است، می تواند راه حل های قانونی بطلبد. مسوولیت آنچه که بر جعفر پناهی رفته است و بر سر همه جعفر پناهی ها،به طور مستقیم بر عهده سوءمدیریت و سیاست غلط مسوولان وزارت ارشاد است. اگر خبط و خطایی از او سر زده مسوولیت آن متوجه سیاست سینمایی وزارت ارشاد است که آنچنان راه ها را بسته اند که راهی دیگر جز این باقی نمانده که برای ساخت فیلم اینچنین خود را به مخاطره بیندازد. او هم از طریق سینما زندگی می کند. فیلمسازی برای او ضرورتی حیاتی است. او بایدخود را بیان کند و انتظار داشته باشد نهادهای مسوول سینما سدها و موانع موجود را از پیش پای او بردارند نه آن که خود به بزرگ ترین مانع تبدیل شوند. شاید مسوولان وزارت ارشاد امروز نتوانند کمکی موثر در حل مشکل جعفر پناهی باشند ولی باید بدانند مسوولیت وخیم و بازتاب عواقب زشت و غیرفرهنگی جهانی آن متوجه مدیریت سوء و سیاست های غلط این ارگان در همه این سال هاست. من شاید مدافع شیوه های تند و جنجالی جعفر پناهی نباشم اما می دانم آنچه او را به این بند انداخته نه یک انتخاب که یک اجبار ناگزیر بوده است. او چوب مسوولانی را می خورد که طی همه این سال ها راه را بر او بسته اند و تنها کوره راه ها و راه حل های انحرافی و گاه حتی بیراهه ها را باز گذاشته اند. مشکل جعفر پناهی سرانجام حل خواهد شد اما کم نیستند جوانانی که اکنون هنر سینما را به عنوان شیوه بیان و راه زندگی خود برگزیده اند. اینجاست که وظیفه دولت و وزارت ارشاد به عنوان بازوی اجرایی و فرهنگی دولت خطیرتر می شود چراکه با گروه عظیمی از جوانانی روبه رو است که می خواهند مستقل و به دور از تکلف های اداری، موانع رسمی و تبعیض های موجود فیلم بسازند. جعفر پناهی و محمد رسول اف دو فیلمساز سینمای مستقل ایران هستند. سینمایی که در ربع قرن حاضر به عنوان مهم ترین عامل فرهنگی نام این کشور را در جهان پرآوازه کرده است آنان به کلیت فرهنگ جهان تعلق دارند. آنان بخشی از فرهنگ سینمای بین المللی هستند. آزادی آنان را از بند آرزو می کنم و با توجه به آنکه می دانم آرزوی محال، محال نیست، آرزوی قلبی من این است که دیگر هنرمندی به خاطر هنر در این سرزمین در هیچ بندی نباشد و دیگر سینمای جوان و مستقل ایران با موانع، بی عنایتی ها و تبعیض های شما روبه رو نباشد. این مسوولیت و تعریف غایی و نهایت موجودیت شماست.» عباس کیارستمی/ تهران/ 18/12/88
کتاب "جنسیت در زندگی روزمره" نوشته ماری هولمز با ترجمه محمد مهدی لبیبی و مقدمهای از دکتر ناصر فکوهی از سوی نشر افکار با شمارگان 1100 نسخه در 204 صفحه منتشر شد.